شعر خلوت با خدا(دفتر شعر خران عمر)
خلوت با خدا امشب خدایا با تو من تنهای تنها خواهم که بی پرده بگویم سّر دل را خواهم که یکبار از تمام عمر کوتاه با تو بگویم قصّه درد نهان را یک شب بیا پایین تو از عرش خدایی بنشین کنارم فارغ از شاه و گدایی خواهم که پرسم از چه بی نام و نشانم از چه در این دنیایی پر درد و ملالم از چه مرا اینگونه تنها آفریدی چیست مقصودت که من را آفریدی آیا تکامل بی وجود من کمی داشت یا این جهان بی من نشانی از بدی داشت آیا کنون که نام من را آفریدی بر این جهان از من نشانی آفریدی روا باشد که اینگونه تو از من دور گردی با من چونان بیگانگان محشور گردی از چه نخواهی تو صدایم را شنیدن از چه نخواهی روزگارم را تو دیدن از چه مرا اینگونه تو مترود کردی از دایر خوبان خود تو دور کردی از چه تو که جسم نحیفم آفریدی از روح خود بر جسم آدم تو دمیدی آخر مگر نه اینکه ما جمله خلایق ...