شب گریه
به نام عشق سلام خانم مهندس عزیزم .سلام همه امید این دل نا امیدم خانمی صبح ۰۰/۹/۳۰ است نمیدانم چشمان زیبایت بدنیا طلوع کرده یا هنوز در خواب نازی نازنینم خانم خوبم تمام دیشب را بیادت شعر خوندم و تا اول صبح از فراق چشمانت که دو سال از دیدارش به جبر روزگار محروم شدم اشک ریختم گلم منتی نیست کار کار عاشق مناجاته گل من یادت میاد میگفتی این عشق هم از جنس عشق های امروزی است و به نبودم زود عادت میکنی خانمم داره بیست سال میشه سابقه عشق رویاییم خانمم هنوز بعد بیست سال چیزی عادت نشده و خیلی از شبها را سر در محراب عشق تو تا صبح از فراق و رفتنت اشک میریزم گل من ملامت نمیکنم اوامرت را حق داشتی عشق مرا هم به چشم عشق های امروزی میسنجیدی اما من میدانس...