دل نوشته تلخی که ارزویم بود بخوانی اما میدانم که نمیخوانی
( به نام تو خدایی که حجت عشق بر من تمام کردی و من خود خواسته گرفتار این عشق شدم) سلام بانوی زیبای قلبم .سلام ای فرمانروای بی چون و چرای کشور تنم . تو که روزی به فتح این آمدی فتح کردی پیروز و مغرور رفتی و من ماندم و خود خواستم اگر لایق انتخاب تو نشدم لا اقل وفادارترین عاشق تو باشم . حال که نزدیک به بیست سال از تولد آن عشق گذشته تو رفتی دیگر حتی امیدی به دیدار تو ندارم چه رسد به وصل تو. آن روزها که جوانی بودم بر رویی در چهره شور جوانی در سرم پر بود امّا امّا امروز نه از جوانیم نه از آن شور جوانی چیزی برایم باقی مانده در عوض کوهی از حسرت بر دل ویرانم بر جا مان...