دیشب گل نازم تو به خوابم بودی
همچون مه زیبا بکنارم بودی
یک شب که به شیرینی صد جام عسل
تا صبح برایم چونان صبح ازل بود
بعد عمری که ز هجران تو من پیر شدم
از غم دوری تو دربدر کوچه و بازار شدم
شهد شیرین وصالت که به جانم میریخت
انچنان مست، که دیوانه چو فرهاد شدم
صبح خانه پر از عطر گل و ریحان بود
قدحم پر می ، کامم به جهان بود ،که بیدار
شدم