شنبه، مرداد ۳

شعر رویای وصال (دیوان گل حسرت)

دیشب گل نازم تو به خوابم بودی

همچون مه زیبا بکنارم بودی

 

 

یک شب که به شیرینی صد جام عسل

تا صبح برایم چونان صبح ازل بود

 

بعد عمری که ز هجران تو من پیر شدم

از غم دوری تو دربدر کوچه و بازار شدم

 

شهد شیرین وصالت که به جانم میریخت

انچنان مست، که دیوانه چو فرهاد شدم

 

صبح خانه پر از عطر گل و ریحان بود

قدحم پر می ، کامم به جهان بود ،که بیدار شدم